تحولات منطقه

 از حدود ۱۷ سال پیش، «محتوا» مثل یک ویروس به جان فرهنگ و رسانه افتاد! در سال ۲۰۱۳ هم  صنعت سرگرمی با تولید انبوه، پرچم «صنعت محتوا» را بالا برد و اصول و قواعد تولید محتوا را عوض کرد.

تکلیف فرهنگ و هنر چه می‌شود؟ / سیل «محتوا» ما را خواهد برد
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

از حدود ۱۷ سال پیش، «محتوا» مثل یک ویروس به جان فرهنگ و رسانه افتاد! در سال ۲۰۱۳ هم صنعت سرگرمی با تولید انبوه، پرچم «صنعت محتوا» را بالا برد و اصول و قواعد تولید محتوا را عوض کرد. از آن به بعد، هر چیزی که تولید می‌شد – فارغ از اینکه هنری بود یا غیرهنری– فقط با سه سؤال بی‌رحمانه سنجیده می‌شد: با چه سرعتی منتشر شد؟ چقدر لایک و ویو جفت‌وجور کرد و تا چه حد توانست مخاطب را قبل از اینکه حوصله‌اش سر برود، روی خط نگه دارد؟ همه این‌ها البته چیزهای بدی نبودند و براساس قابلیت‌های فناوری و نیازهای جدید مخاطبان، لازم به نظر می‌رسیدند، اما برای اهالی هنر یک پرسش بزرگ ایجاد شده بود؛ در کنار تولید انبوه «محتوا» تکلیف «کیفیت» و «معنا» چه می‌شود؟

یا تولید یا حذف

امروزه و در عصر فناوری و جولان شبکه‌های اجتماعی انگار دیگر آن نصیحت قدیمی «کم‌گوی و گزیده گوی...» دست‌کم در بحث تولید محتوا وجود ندارد. انگار قانون عوض شده و حالا دستورالعمل جدید این است که «زیاد و بی‌حساب گوی، تا بلکه چشم رقیب کور شود!» فرقی هم نمی‌کند نویسنده باشید، هنرمند یا پژوهشگر؛ اگر چیزی تولید نکنید، در چشم الگوریتم‌ها وجود ندارید و کلاً حذف می‌شوید. از طرفی هوش مصنوعی آمده و این مسابقه را از حالت انسانی خارج کرده و بر فرض اگر در تولید محتوا، آدم اخلاق‌مداری باشید باید در سرعت و تعداد تولید، با ربات‌ها رقابت کنید، رقابتی که پیشاپیش برنده و بازنده‌اش مشخص است. فرقی هم نمی‌کند رقابت برای مقاله، تصویر، موسیقی و... باشد. امروزه گروه‌های موسیقی مجازی با سرعتی چشمگیر مشغول تولید محتوای موسیقیایی هستند. ربات‌ها با سرعت نور گزارش و خبر منتشر می‌کنند و مقاله‌های ماشینی از مقاله‌هایی که انسان‌ها با شب‌زنده‌داری و استرس می‌نویسند، خیلی جلوترند! «پل چان» هنرمند و منتقد فرهنگی درباره عواقب این سیل بی‌امان محتوا می‌نویسد: «وقتی حجم تولید محتوا از توان انسان برای خواندن، دیدن، شنیدن و فهمیدن فراتر می‌رود، ممکن است به‌جای شکوفایی فرهنگی، با انبوهی از آثار روبه‌رو شویم که فرصت چندانی برای فهمیدنشان نداریم. برای درک این بحران، باید به تفاوت میان محتوا و فرم رسید. محتوا چیزی است که به زور عرضه می‌شود، اما فرم همان چیزی است که به محتوا معنا می‌دهد. فرم صرفاً یک ظرف خالی برای نگهداری مطالب نیست؛ فرم می‌تواند لحظه‌ای گذرا از زندگی را از چرخ‌دنده‌های زمان جدا و آن را به چیزی ماندگار تبدیل ‌کند؛ چیزی که بتوان بارها به آن بازگشت و معنای تازه‌ای از آن بیرون کشید».
با یک قضاوت زودهنگام و طبق معمول می‌توانیم بخش بزرگی از این معضل را بیندازیم گردن فناوری که امکان تولید انبوه محتوا را فراهم کرده و سبب رنگ باختن هنر و فرهنگ شده است. «پل چان» اما نگاهش به رابطه فناوری با فرهنگ و هنر، نگاه مقصریابی نیست. او معتقد است از سال‌ها پیش، فناوری رابطه درست و خوبی با هنر داشته است. مثلاً صنعت چاپ که قدرت پیدا کرده به توسعه کتاب‌خوانی، نویسندگی و...هم کمک شایانی می‌کند. در رابطه این دو با هم، هنر کماکان وظیفه تولید معنا را به عهده دارد و فناوری موظف است زمینه انتشار معنای تولید شده و عرضه آن را فراهم کند.

بردگان محتوا

«ترجمان» در این باره می‌نویسد «کارل مارکس» در عصر خودش در رؤیای ماشین‌آلات سیر می‌کرد و می‌پنداشت پیشرفت فناوری قرار است از بار طاقت‌فرسای کار انسان کم کند و برایش وقت آزاد بخرد؛ زمانی برای پرورش توانایی‌ها، هنر، علم و زندگی اجتماعی. اما چرخ‌دنده‌های نظام سرمایه‌داری این رؤیای شیرین را خرد کردند. از طرفی افزایش بهره‌وری لزوماً به معنای فراغت بیشتر کارگران نشد؛ بلکه گاهی فقط به تولید بیشتر و فشار کاری بالاتر انجامید.
«پل چان» معتقد است اقتصاد تولید محتوای امروز نیز دقیقاً با همین تناقض تاریخی دست‌به‌گریبان است. هوش مصنوعی و فناوری‌های جدید کار را آسان‌تر کرده‌اند، اما همین آسانی، ما را به بردگان تولید مداوم بدل کرده و حالا دیگر حتی وقت آزاد ما هم به فرصتی برای مصرف محتوا و یا تولید داده تبدیل شده است. مدیرعامل شرکت تولید محتوای صوتی «اسپاتیفای» جایی گفته بود رقیب اصلی‌ شرکتش را نه اپل‌موزیک و آمازون؛ بلکه سکوت و خلوت می‌داند! این تعبیر یعنی پلتفرم‌ها فقط برای جلب توجه ما با یکدیگر رقابت نمی‌کنند؛ آن‌ها می‌خواهند حتی آن دقیقه‌های نادری را هم که ما می‌توانستیم در سکوت و خلوت خود بگذرانیم، ببلعند و به مصرف محتوا اختصاص دهند. چه خوشمان بیاید و چه نه، هر بار که چیزی می‌بینیم یا می‌شنویم، توجه ما به داده‌ای سودآور تبدیل می‌شود که برای تبلیغات و آموزش مدل‌های تشنه‌ هوش مصنوعی ارزش اقتصادی دارد.

هرچه بیشتر، بهتر؟

وضعیتی که در آن گیر افتاده‌ایم دقیقاً شبیه صنعت نفت است. همان‌طور که نفت را از دل زمین می‌کشند و به ۱۰۰ نوع فراورده تبدیل می‌کنند، «توجه» ما را هم استخراج و پردازش می‌کنند و درنهایت می‌فروشند. «پل چان» معتقد است در این بازار و اقتصاد «توجه»، محتوا شبیه پلاستیک است که هم ارزان است و هم به هر شکلی که بخواهی درمی‌آید و می‌توانید تا ابد انواع آن را تکثیر کنید. اما همان‌طور که یک کوه پلاستیک مصرفی، محیط زیست را سبز نمی‌کند، این سیل محتوا هم قرار نیست فرهنگمان را آباد کند. تازه در کشوری مثل آمریکا از یک طرف کتاب‌ها و اطلاعات علمی را با قیچی سانسور کوتاه می‌کنند و از طرفی دیگر، یک بمباران محتوایی راه می‌اندازند. انگار فکر کرده‌اند اگر حجم محتوا را بالا ببرند، کسی نمی‌فهمد که قرار است حقیقت را پنهان کنند. درحالی که هرچقدر بیشتر حرف زده شود، آدم کمتر می‌فهمد چه خبر است. البته طبق معمول منظورمان نفی کردن ۱۰۰درصدی فناوری نیست. به‌خصوص که خیلی‌ها با همین ابزارهای جدید، کارهای تازه‌ای انجام داده‌اند.
مشکل اینجاست که این ابزارها برای چه کسی کار می‌کنند؟ هدفشان خلق یک تجربه‌ و معنای ناب است یا فقط می‌خواهند مثل کارخانه‌های تولیدی، صرفاً چیزهایی بسازند که چشمانمان را چند لحظه خیره کند؟ بنابراین وقتی ماشین‌ها در کسری از ثانیه، به تعداد موهای سرمان مقاله، عکس و ترانه می‌سازند، ارزش هنر نه به تعداد و سرعت که به توانایی مکث کردن، نه گفتن، انتخاب کردن و ساختن چیزی است که آدم هوس کند دوباره و دوباره به سراغش برود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha